|
|
|
|
|
سپس همانطورکه دراواسط فصل دوّم(حدیقة الشیعه، ص 28) گفتــه ای؛معلوم است که معتقدان به حلول خداوند در بدنشان، مثل آن"منصور حلاّج" دیوانه و مقتول،که عقیدۀ ایشان مُنجَرّ به اتـّحاد با خداوندست! و نیز آن دستۀ معروف،که "مُحیـِی الدّین عربی" از امامان آنهاست، و قائلند به "وحدت کلّ وجود عالـَم، با خداوند تعالی"؛ هردو دسته، بنحوی جمع کرده اند مابَین دو اعتقاد کفرآمیز "جبر" و"جسمانی کردن (: تجسیم)خداوند تعالی"!! زیرا مانند امامان خودشان، چون عُمَر و ابو بکر و عثمان و معاویه و یزید، هر گناهی مرتکب شده و هر جنایتی می کردند،میگفتند ما "جبر" شده ایم و مجبوریم! و چه جبری شیرینتر ازاینکه خدا مستقیماً درجسمشان حلول کرده باشد؟! آری! اینگونه راحت تر میتوان مردمان را تبدیل به خرانی (سواری دهنده) نمود!! |
||
|
|
|
|
|
و امّا سبب نفرت ما اروپائیان از صلاح الدّین ایّوبی (1) که ما او را اختصاراً "صلادین"(2) میگوئیـم و درسال 1193 میلادی با مرگ خود،هم اسلام و هـم مسیحیّت را راحت نمود! نه آنست که مسلمان بوده؛ ونیز نه آنستکه اروپائیان را در سال 1187 میلادی شکست داده؛ بلکه نفرت ما ازاین نامرد پلید، بجهت آنست که بسیار بیرحم و جلاّد و خونریز بوده؛و نیز شخصی بد عهد و پیمان شکن و دروغگـو و ریاکار بوده است! ای قِدّیس اردبیلی! خـودت قضاوت کن! آیا در تواریخ خودتان نیامده که این نامرد (:صلاح- الدّین ایّوبی) چقدر از شیعیان شما را بخاک و خون کشید و حکم عامّ صادرکرد که هرکس غیراز چهار مذهب حنفی و حنبلی و مالکی و شافعی ( : مذاهـب اربعۀ سُنـّیها) را اختیار کند ، گردن بزنند؟!
آری؛ما اروپائیان وشما شیعیان فارس(ایران)،هردو در نفرت از پیشوایان سُنیها و "صلادین" و "مُحیِ- الدّین"(عربی) و "آویچـِنا" (:ابن سینا)(3) و امـثـال اینها شریک هستیم؛ و حق داریم! _______________________________ 1- بنیانگذار سلسلۀ ایّوبیان ، پادشاه جنایتکار مصر و سوریّـه (مرگ 589 ق = 1193 م) . وی اَصالـتاً کـُرد و اهل تـَکریت عِـراق بـود. روزبه کاظمی. 2-Saladin 3-Avicena |
||
|
|
|
|
|
وشگفتا! که علماء سُنـّیان، فقیهی یا سلطانی را ولیّ امر خود دانسته؛ و بقول خود تو(:مقدّس اردبیلی،در حدیقة الشیعة،ص22و23) هرکس را که سرپرستی این شخص را نپذیرد، کافِر یا واجبُ القتل میـدانند!! چنانکه مورّخان گفـتـه اند که یزید پسر معاویه - که من(:داوینچی) او را از یک سگ هارّ، نیز پست تر میـدانم - چون خود را ولیّ امر مسلمانان میـدانستـه، جایز دانست که حسین پسر علی(ع) را که از بَیعَـتِ با او سر باز زده بود، بعنوان خروج کننده(خارجی) علیه ولیّ امر، بکشد!! آری؛ مُستـَمسَک خوبی است برای سرکوبی مخالفین، که آدمی، خویشتن را جـزءِ پیشوایان شریعت دانسته و هر آن کس را که بـا وی مخالفتی کـند،بخاک وخون بکشد! چنین انسانی، یک نفرین شدۀ ابدی و پلیدترین جانور است. و چه شبـیه است استدلال صاحِب "شرح عقائد نـَسَفی سُنـّی"(1) به "شاهد گرفـتــن روباه مکـّار، دُمب خود را!!" که گفته: "چون بسیاری از اولیاء امـور و حُکـّام اسلام، ظلم وستمـها مرتکب شده اند، پس ناچار باید این را برای آنها تجویز کرده و گفت: پیشوای مسلمانان هر کاری که خواست میتواند بکند؛ و عادل و پرهیزگار بودن اولازم نیست!". یا آن[...]دیگر(2) که عبارتِ ویرا آورده ای(ص24) که گوید:"پیشوای اسلام،اگر شراب خواری هـم بکند، نباید مجازات(:حدّ)شرعی شرابخوار(3) بر او جاری شـــود! زیرا وی نمایندۀ خدا در زمین است!!". اکنون ، من (:داوینچی) می- فهمم که چرا سُنیان شما،پیشوایانی چون ابوبکر[...] و عُمَر[...] و عثمان[...] و معاویۀ شهوتران و یزید شرابخوار وقِمارباز وسگ باز(4) وسگ صفت(5) را امام خود میدانند!! و [نیـز می فهـمم که] چرا آن هنگام که خاندان پیامبر اسلام(ص) را این درّندگان از هم دریدند و [در کربلا] به خاک وخون کشیدند، آه از نهاد یک سُنـّی مذهب بر نیـــامد! بلی؛ امامان ایشان این قبیل اشخاص بوده اند؛ و امامان شیعه که امامان ما نیز همانها باشنـد، دوازده قِدّیس مطهـّر و معصوم و پاک (:12 امام-ع). ______________________________ 1- یعنی:سعدالدّین تفتازانی(ف792ق)؛ شرح عقائد نـَسَفی، چاپ مَهاباد، سال 1364ش، نشــر سیّدیان، صص239-240. 2- یعنی : عُبَیدُ الله بن مسعود حنفی (ف747ق) در شرح وِقایَة ُالرِّوایَۀ محمود بن صدر حنفی. 3- یعنی 80 ضربه شلاق. 4-"cane-attore" 5-"cane-carattere" |
||
|
|
|
|
|
واین نادان روباه صفت(:محیی الدّین عربی) ادّعای مفسّر بودن قرآن مقدّس را داشته! حال آنکه به قول خودت(:مقدّس اردبیلی، حدیقة الشیعَة،ص21) کسی جز شخص معصوم از سهـو و خطا و توهّمات، کـه فقط دوازده قِدّیس معصوم شیعیان (:12 امام) باشند، نمی تواند تفسیر این کتاب آسمانی پر رمز و راز را بنماید. چگونه غیرمعصوم، مفسّرکتاب آسمانی باشد حال آنکه بقول خودت، در قرآن مقدّس (واقعه-79) آمده که: " معانی این کتاب را جز انسانهایی که پاک ومطهّر از هر آلودگی کوچک و بزرگ باشند (یعنی امامان معصوم)، هیچ کس دیگتری نمی تواند لـمـس و احساس کند! (=لا یَمَسّـُهُ اِلاَّ المُطـَهَّرُونَ) ". حال باید به برخی ازعلماء شما که خود را مفسّـران قرآن میدانند، گفت: آیا شما مطهّر ومعصوم (از هـر خطا) هستید؟! مسلـَّماً نه! پس اگر شما دراین تفاسیر خودتان ، ولو غیر عامدانه، خطائی مرتکب شـویـد، چه کس جوابگوی این اشتباهــات مربوطــه به آیـات کتابی آسمانی بــدین اهمّیّت خواهد بـود؟! آیا خداونـد راضیــست که غیر جانشینان معصوم پیامبـر اسلام، کسی در این کتاب مقدّس، اظهار سلیقه کند؟! بخدا سوگند، همین تفسیرها بود که دین وآئیــن یهـود و مسیحیّت را واژگون جلوه داده، سرنگون ساخـت! |
||
|
|
|
|
|
وگزافترآنکه او(مُحیی الدّین عربی)داعیۀ به معراج رفتن وسیرعرش الهی وما فوق آنرا دارد!(1)؛حال آنکه خودت این حدیث را از علیّ پسر(بن)ابیطالب در همیـن بخش ( حدیقة الشـّیعَة، ص21) آورده ای که او بیان میـداشت: "سؤال کنید مرا از هرآنچه که غیر از عرش الهی است!"(2). آنوقت ببین وبـنگـر ای قِدّیس! که مردی به عَظـَمت علی(ع)چنین ادّعـا ندارد وإبراز میکند که اطّلاع براسرار عرش الهـی حتی کار"معصوم"(3) نیز نمیباشد؛ لکن یک احمق مسلمان نما، چون "مُحی الدّین عربی"، ادّعاء دارد که بر اسرار عرش الهی وقوف یافتـه و معراج نیـز رفته است!! _______________________________ 1- وی این ادّعا را درچندین جا ابراز داشته است؛ ازجمله در فتوحات مَکـِّیَّة،ج1-ص3، ضمن ادعاءِ اشتراک بین خودش و پیامبر اکـرم (ص) در حکـم ولایت، ونیز در: ص325 ببعد همان. جهت مزید اطلاع، رجوع شـود به کـتاب ارزشمند عارف و صوفی چه میگـویند؟! – تألیـف: مرحوممیرزا جواد تهرانی ، ص155 ببعد... 2- متن حدیث شریف:"سَلـُونی عَمّا دُونَ العَـرش" - شواهِدُ النـّـُبُوَّة، عبد الرَّحمن جامـی، ص159؛ و نیز: الثــّاقِبُ فی المَناقِب،ابن حمزۀ طوسی(قرن6) تحقیق: نبیل رضا عَلوان، ص120. 3- infallibile |
||
|
|
|
|
|
[ادامۀ گفتار داوینچی دربارۀ ولیّ امر:] پس قول سنـّیان، که علماء و فقهاء و سلاطین خود را ولیّ امر دانسته اند، حَماقتِ محض و تعصّــب بیجا وخشک وغیرعاقلانه ایست! چنانکه همان "مُحیی الدّین عربی" بدعتگذار،خود را صاحِب "ولایت" بر مردم میدانسته و در کتب خود، بارها این داعیه را ابراز کرده است!! (1). ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پاورقی: 1- از باب نمونه رجوع شود به: فتوحات مکـّیّه، ابن عربی، ج2- ص9و49و50، کــه ادّعا نموده ولایت اوادامۀ ولایت رسول الله(ص)است وخود را "خاتم ولایت محمّدیّه" لقب داده است!! قبل از این هم، در همین جلد(2)، ص8، یکی ازآثارایـن ولایت را"دیدن شیعیان به شکل خوک!!"معـرّفی کرده است!! نیز، در "فصّ(=نگین) شیث(ع)"از کتاب دیگرش فصوص الحِکـَم، ودرهمان فتوحات (1-416) رؤیایی خیالی نقل کرده که درآن دیـده است که بناء کعبه را از خشتهای طلا ونقره می- ساخته اند وجای دو خشت را خالی دیده وخودش ناگهان جای آن دو را پر کرده است!! و گفته که: خـَتـَمَ اللهُ الولایَة َ بی وما ذلِکَ علیَ اللهِ بعَزیـز ٍ!! (= خدا ولایت را به من ختم نمود واین برای خدا سخت نیست!!) و لقب "خاتم الأولیاء" را اینگونه برای خود جعل نموده است. در دیگر مواضع آن کتاب نیز،این ادّعا مکرّر بچشم میخورد؛ ازجمله این بیت شعر را در مدح خودش سروده است: اَنـَا "خـَتمُ الولایةِ" دونَ شــَکٍّ !! لِو ِرثِ الهاشِمِیِّ مَعَ "المَسیح ِ"!! (=من ختم کنندۀ ولایت هستم – بدون شکّ!! –از برای میراث پیامبر هاشمی(ص)،به همراه عیسی مسیح – که آخِرین ولیّ خدا – به زعم او- قبل از پیامبر اکرم(ص) بوده است)( فتوحات،1-319). جهت مزید اطلاع، رجوع شود به کتاب ارزشمند عارف و صوفی چه میگویند؟! – تألیف: مرحوم میرزا جواد تهرانی ، ص168-174. روزبه.ک |
||
|
|
|
|
|
وچه زیبا کلامی از (امام) صـادق(ع)آورده ای (ص21)،که بیان داشتــه:عطف و در یک ردیف آوردن سه نام مقدّس"الله"و"پیامبر"(:الرّسول) و"صاحبان امر"(:اولِی الامر)اقتضا میکند که"اولی الامر" نیز معصوم از سهو و خطا باشند، از جانب خدا. وبراستی که در فنّ بَلاغت(1)لاتین نیزچون عربی عطف ردیفی کردن(چندکلمه)اقتضای تناسب داشتن یک معطوف با معطوف دیگررا میکـند؛ واگر مراد از "اولی الامر" علماء یا سلاطین بودند، عطف آن در ردیف اطاعت از خدا و رسول خدا، غلط بود. پس، تناسب "معطوف" و "معطوفٌ علـیه"، عـقـلاً اقتضاء دارد که "اولو الامر"همان "دوازده پیشوا" (12امام معصوم-ع)باشند، نه هیچ عالمی ونه هیچ سلطانی! پس گفتار سُنـّیان، که علماء و فقهاء وسلاطین خود را "ولیّ امر" دانسته اند، حَماقت محض و تعـصّب بیجا و خشک و غیر عاقلانه ایست!! _______________________________ 1- La retorica |
||
|
|
|
|
|
# # # # # رسیدیـم به بحث تو(:اردبیلی) در مورد "ولیّ امر" (:سرپرست معنوی جامعه)(1)، که او چه کسیـست و چه شرائطی در او لازمست؟(2)؛ و عقـیدۀ من(: داوینچی) نیزهمانست که تو وخواجه نصیر ودیگر علماء شیعه معتقـدیـد؛ که "اطاعت" فقط از شخص "معصوم" (3) عاقلانه است؛ چه، غیر او، بالاخره دچار سهو و خطا میشود؛ یا اینکه، لااقلّ، احتمالش درحقّ وی میـرود. وصحیح نیست که خداوند،ما را امر به اطاعت مطلق از چنین کسی بنمایـد؛ آنهم در امر دین و مذهب! چه، همانطورکه گفتی،هرگاه که آدمی، خطائی از این شخص - که خود را ولیّ امر میپندارد - ببیند، لازمست که او را ارشاد کرده ویا نهی وامر بنماید! واین با آن اطاعـت کورکورانه و مطلق، هرگز سازگار نیست. __________________
1- L'autorità legale (ولیّ امر؛ مرجع شرعی)
2- آیۀ مورد بحث داوینچی: اَطیعـُوا اللهَ و اَطـیعـُوا الرَّسولَ و اُولِی الأمر ِمِنکـُم = اطاعت کنید از خدا واز رسول او و از صاحبان امر خود (نساء/59).
3- Infallibile (مصون از اشتباه) |
||
|
|
|
|
|
پس من(:داوینچی) گفتم: "ای فرانچسکو؛ چرا گریه میکردی؟!". گفت: "براستی که ای پدرمن! چون به پرواز آمدم و صدای هوا در گوشهای من پیچید، در یک آن، به یاد سواران سرزمین"کربلا" افتادم - که قِدّیس (:مقدّس) اردبیلی (نوجوان)، احوال ایشان را نیز کمابیـش توضیح داده(صص 501 - 516 ) - و بانگ وحشتبار هوا مرا بیاد حملۀ مرگبار لشکریان دشمن بر آن خاندان پیامبر اسلام و هـیاهوی میدان پیکار انداخت و تداعی صحنـۀ شهادت حسین و نیز یاران و خاندان او، من(:فرانچسکو) را به گـریستن واداشته بود و سخت می گریستم!". پس آنگاه، من(داوینچی) و راهب مغربی نیز سخت گـریستیم! و من نام این تابلوی مقدّس را "ایمان او" میگذارم(1)،تا آنکه در تاریخ،جاودان بماند! و راز آن را، تا فرانچسکو زنده است، فاش مساز! ومن، کلمۀ "ایمان" را به جنس "مذکـّر" می دانم و اینستکه ازبرای آن"ایل"(2) بیاوردم،ونه"لا"(3)! ______________ 1- IL SOU FEDE 2- IL 3- LA |
||
|
|
|
|
|
سـپـس در روز دوازدهـم ژولای (1) 1518، کـه نسیم خنک آرامی درکوهستان میوزید، فرانچسکو ما را درپائین کوه رها ساخت وپس از ساعتی که به قلـّه ای رسیده و استراحتی نمود، از فـراز کوه به پرواز درآمد. من(:داوینچی) و راهـب(مغربی) در هراس بودیم. او رفته رفته نزدیکتر آمد؛ چیـن ابروها و پیشانی وگونۀ فرانچسکو، حالتی بود که وی بهنگام گریستن نمودار میکـرد. دانستم کـه در حال گریه کردنـست؛گریه ای از روی"ایمان" به آن دوازده قِدّیس وپیشوای پاک(12 امام معصوم). پس در آن حال، خطوط اصلی تصویر وی و بـال دوازده پرّه ای او را ترسیم نمودم - و بـعـداً آن را کامل کردم - ؛ دستـها و اندام او می لرزیدند، ولی آثار"ایمان"وآرامش روح او در چهره اش نمایان! امّا ناگهان بر بالای برکه ای در نزدیکی رودخانه خسته شـد و سرنگـون گردید! فریـاد و نالـه ای از نهاد من و راهب برآمده، بدانسو دویدیم؛ دیدیـم که فرانچسکو ایستاده و میخندد! نزدیک رفتم وگِـل و لای را از صورت او پاک نمودم؛ گفـتم: چه شد؟! وآنگاه به بدن او نگریستم؛یک خراش برآن نبود! پس بدن خود را با هَوله خشک وتمیز کرد ولباس خود را به تن نمود و لبخندی زد وگفت: "دیدید که دوازده قِدّیس شیعه(:دوازده امام)چگونه مرا حفظ نمودند؟!". راهب گفت:"آفرین ای پسر! کشیشـان ما چنین اعتقادی به مسیح(ع) ندارند،که تو چنین ایمانی به دوازده پیشـوا(:12 امام) داری! صدهـا آفرین بر روان تو!". ______________________ 1- Luglio (لولییُ: ژوئیّه، جولای) |
||